تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - مطالب Burrzzum Metallove
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

چه ساده دستانم به نوشتن میرود !
دستان یخ بسته ای که برای تو مینویسد
چه ساده از میان ما کوچ کردی
6 بهار ، اخرین بهار !
حتی خاک هم در گوشه ی عصری دلگیر ، سر به سکوت گذاشت !
و تو باز لبخند خواهی زد ، در فراسوی اسمانها ...


[ شنبه 24 اسفند 1392 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات


















[ جمعه 9 اسفند 1392 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

کاش کسی میدانست ، بر زخم های جاده بهترین پانسمان ، چسب زخم زدن نیست !

زخم را باید دید و خونابه ها را باید نگریست و اشکها را در اخرین فصل تنهایی به اعماق ذهنی تاریک سپرد !

اری ...

باید رفت و رفت و رفت !

ان قدر رفت

تا جایی که کویر هم مملو از اشکهایت شود ، تا بدانی که خاک کویرهای سبز اسمانی و آن جنگل ارزوها

و آن زبان های اتش سوزان ، تشنه ی دردهایت هستند !

تشنه ی واژه های عمیق و سنگین و پر رنجت

کاش کسی میدانست برای دیدن اشکهای یک مرد تنها باید با سرعت نور در جاده ای متروکه و بی انتها  گام برداشت

تا ببینی که چه ساکت و صمیمی حرف میزند ، بلند بلند حرف میزند ، فریاد میزند و راه میرود و همچون نقطه ای در عظمت جاده به انتها میل میکند !

و باز کمی ارام میشود و ارامتر !

و باز به دنیای ادمکها پا میگذارد ، دنیایی که هوایش سنگین و زمزمه هایش سنگین تر است .

اری ، الهه ی زمستان در سردترین ثانیه هایت در کنارت خواهد بود

و کویری سرگشته و سخت ، در اغوش خواهد گرفت دردهای آن قلب سنگین و خسته ات را

زمستان هم خواهد گذشت

و قلب تو به آرامش خواهد رسید

در شبی مهتابی ، زمانی که ...

...

...

 Ekove Efrits - Parallel Presence



[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

همین چند شب پیش بود !
همین چند شب پیش بود که صدای دردت ، آخرین کوچه ی بن بست زمستان را پر کرده بود!
و چه پرهیاهو بود ، همه جا
و چه آرام بود دیدگانت!
و چه بی صدا ، حرف میزدی با نگاهت
و تو چه باشکوه خاموش شدی در یک شب برفی در زمستانی سخت !
و به خوابی ابدی فرو رفتی ، در بستری ارام و مملو از خاک !
روحت شاد ...
...



[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

دیشب شب بزرگی بود
شبی که من خوشحالی رو در چشم  دوستانم دیدم
و من شادترین رنگ زمستان را به انها هدیه میدهم !
رنگی برفی
سپید و خالص !
بهترین ها برای شما !
Burrzzum هیچ کجا نخواهد رفت و در کنارتان خواهد ماند .
و در سکوت جنگل ارزوها و در کنار آتش مقدس ، رنگ سرخ و صمیمی گرمترین معجزه ی طبیعت
را در کنار شما به نظاره خواهد نشست .
و باز خواهد نوشت
در خیال جاده ها
....


MONO - kanata

تقدیم به ... ... !


[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

دیواری بلند !
صدایی اشنا
واژه ای مبهم
غروبی بی پایان !
رد پای باد
گامهایی محکم و زخم خورده
زمستانی شیشه ای
بهشتی گمشده !
شبی یلدایی
برفی سپید
مبارزی غریب !
سیگارهای یخ زده !
ارزوهای سقط شده
خورشیدی ، اشنا !
28*16 !
عمیق ترین تاریکی بر دل برفهای زمستانی
جنگل ارزوها !
من نیاز به یک بوم سپید دارم و دستهایی به بلندای روحی که در من است !
تا بازکشم ، واژه های در بند درونم را !
تا بازکشیم ، خاطرات دور و نزدیکمان را ...




[ دوشنبه 7 بهمن 1392 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

چه ساده گذشت !
ساده و سرد گذشت
روزهایی که موشک های کاغذی اوج میگرفتند در دنیای کاغذی ادمک ها
روزهایی که زود غروب میکردند
روزهایی که گذشتند
و اکنون این انگشتان 25 ساله می نویسند بر فراز سفیدی کاغذ ، بر فراز واژه های غریب !
می نویسند از افسرده ترین سکونتگاه متروکه !
از سیانور یخ بسته در رگ های خسته ی این رویای تن شکسته !
از خنده ی تلخ لبهای بهم بسته !
از مرگ تدریجی ، در شورانگیزترین سایه ی نکبت خوشبختی !
از ...
هوای ازاد نفسهایم را فرا میخواند! ، فردا که بیاید ، در ذهن منجمد شب ، به فراموشی مطلق سپرده خواهم شد
در شبی برهنه ...
در رویایی برباد رفته ...
در اوایی بی صدا...
در اتاقی تهی ...
در فضایی بی بعد ...
در نگاهی اشنا ...
.....
...
..
.


[ یکشنبه 29 دی 1392 ] [ 02:19 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

در دل ان شب سرد و نمناک و در کنار ان اتش قدیمی و سکوتی که هزار واژه حرف بود !
بر دل خاک نوشتم ، من رنگ باختم در هیاهوی این شهر خسته !
رنگ اشنا و غریبی که خوب دیده میشود
کاش بتوان برای خوبی معیاری تعریف کرد !
کاش بتوان ...




Depressive Mode - Brave Enough

download
-------------------

Virgin Black - Our Wings Are Burning

download
-------------------
Desire -
Chapter IX: Frozen Heart... Lonely Soul

download
-----------------

An Autumn For Crippled Children - try not to destroy everything you love

Download
----------------------
Woods Of Desolation - Darker Days

Downlaod
-------------------------------


[ چهارشنبه 27 آذر 1392 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

از کجا بنویسم ؟
از دیوارهای کاهگلی شهرمان که طعم تلخ پوسیدگی را به جنون فردای متمدن سپرده اند
یا از نیلوفرهای ابی که رنگ باخته اند ! رنگ سرخ و سیاه و اشفتگی !
از اتاق زمزمه های ذهنی شلوغ و ویرانه هایی که در مرداب خاکی تشنه ،  جان می کنند ؟
از گورستان سبزی که در این ظبیعت مرگبار ، سر بر میدارد
از شبی که بر بام بلند سکوت ، در اینه های شکسته ، سایه ی بامدادی دیگر در انزوای ثانیه ها در فردای بی رحم گم شد
یا از شریان زردی برگهای تن خسته و گامهای بی رحم و خاکستر شدن در گدازه های انسانیت ؟!
می گویم برایت ، از کاکتوس پر از خاری که تشنه ی دستان محبت امیز مرگ بود
می گویم از راز سنوبر پیر و سپیدار خسته ای که سایبان زمزمه های مردی تن خسته بود !
اری میگویم ، از زندان اینه ها ...
و میگویم از مبارزه ای سخت و طاقت فرسا ...


[ سه شنبه 12 آذر 1392 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

.
..
...
دیگر واژه ها هم در اعماق ذهنم منجمد شده اند !
و من میمانم و سکوت این شب سرد !
باید قدم بزنم ، در دل زمزمه های این شهر شلوغ !
ساعت شنی را برگردان !
تا فردا چیزی نمانده
فردا !
انتظار ، معنای نقطه نقطه های این متن بی تپش!


[ یکشنبه 19 آبان 1392 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات





راهى نیست...
راهى نیست، شتابان مرو، راهى نیست...
مفرى نیست، به سویم میا، مفرى نیست...
بر یك گارى مستعمل سوارم
جسدهاى متعفن كنارم
صداى بزم كفتار و سگ هار
غریو برپایى چوبه دار
پوزخند پر معنى سعادت
فریب عقل و یا مكر حماقت
بر یك گارى مستعمل سوارم
نه راه پس، نه راه پیش، ندارم
راهى نیست، شتابان مرو، راهى نیست...
مفرى نیست، به سویم میا، مفرى نیست...
امان از این سال 1984

از این توقف كشنده زمان
از این تلنبار بدبوى عقده ها
از این تقدس دروغ توده ها
بالا و پایین فرقى ندارند
در این گارى همه مردار خوارند
بر یك گارى مستعمل سواریم
نه راه پس، نه راه پیش، نداریم
تا باشد كه تابوت سازان هم مجال یابند در میانه كار سیگارى آتش كنند...
تا باشد كه روزى این مشام كور، بوى این اجساد متعفن را استشمام كند...
تا باشد كه دیگر از دست این عقاید زوار در رفته، هراسناك مفرى را مجوییم...
تا باشد كه دیگر این كلید كهنه، در قفل راه هاى بسته مشكند...






[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

 A Lonely Passage 

Stumbling through narrow paths.

Afraid of what will come next.

As the darkness closes in

I start to run.

What have I done to deserve

This never-ending hunt?

I will never be able to return home.

My existence is shattered.

 

As I stop to gasp for air, I wonder...

Wonder when my final call might come.

And if it's really worth escaping from.

I'm so tired.

 

Between trees and stones.

On stale paths, beneath my reality.

It's like I lost the key to my mind.

I can no longer control myself.

No more running!

I will fight my demons right here.

 

As I stop to gasp for air, I wonder...

Wonder when my final call might come.

And if it's really worth escaping from.

I'm so tired.

 

Dear child, through horrors

and fright you will fade.

Fade to distant worlds

and distant lives.

As you lose your suffering,

there's nothing more to believe in.

Your belief to this day has been life.

Now my belief will fill your soul

fill your soul with death.

 

As I stop to gasp for air, I wonder...

Wonder when my final call might come.

And if it's really worth escaping from.

I'm so tired.

 

I no longer run,

I stand my ground and wait...

 

I wait...




گذرگاه تنهایی

ترسان از حوادث پیشرو

هنگام نزدیکی تاریکی

شروع به دویدن می کنم

چه کاری انجام داده ام که  مرا سزاوار این گریز همیشگی کرده است؟

هرگز توان بازگشت به خانه را نخواهم داشت

هستی ام ویران شده

...هنگام توقف برای نفس گرفتن، می اندیشم

به هنگامه ی آخرین دیدارم

!که آیا به راستی به گریختن از آن می ارزد

بسیار خسته ام

میان درختان و سنگ ها

در مسیرهای ملال انگیز، زیر لوای حقیقتم

گویا کلید روان ام را گم کرده ام

دیگر مهار خویشتن نتوانم

!دویدن بس است

همین جا به نبرد پلیدی هایم خواهم رفت

...هنگام توقف برای نفس گرفتن، می اندیشم

به هنگامه ی آخرین دیدارم

که آیا به راستی به گریختن از آن می ارزد

بسیار خسته ام

،کودک عزیزم، میان ترس و وحشت محو خواهی شد

.به جهان های دوردست و زندگی های دوردست

چیزی جز رهایی از رنج هایت نیست

که بدان ایمان آورم

تا به امروز ایمانت به زندگی بوده

امروز ایمان من روانت را آکنده خواهد ساخت

روانت را از مرگ آکنده کن.

...هنگام توقف برای نفس گرفتن، می اندیشم

به هنگامه ی آخرین دیدارم

که آیا به راستی به گریختن از آن می ارزد

بسیار خسته ام

دویدن بس است

...ایستادگی می کنم و منتظر می مانم

...منتظر می مانم





Download



[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

گاهی نمیتوان نوشت ! ، نمیتوان دم زد
باید دید ، باید به واقعیت هایی که خودشان را به رخ تو میکشند نگاه انداخت و ساکت ماند !
باید شکست و خم به ابرو نیاورد !
واقعیت هایی که همچو بادهای سرد ناسور در استخوانت رسوخ میکنند و تو را به یکباره از پای در نمیاورند
بلکه ذره ذره له شدنت را به تماشا مینشینند و تو در فیزیکی زنده ، محو میشوی و به گور ارزوهایت لبخند میزنی
و هیچ کس نخواهد فهمید که تو سالهاست مرده ای !



[ سه شنبه 9 مهر 1392 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

خرمن هیزم بر فراز دردهای جنگل مینهد
بادهایی که صدایت را در گوش جنگل زمزمه میکنند
صدای درد ، صدای جنگل ، صدای حنجره ی خنجر خورده ی زمانه !
اه ، چه توازن ناهمگونی !
تبر در دستان ترس !
بی وهمی خالص !
خالی تر از واژه های برنده
خونی سیاه و رگی بریده !
قبری تاریک و مرگ ذهنی دیوانه !
ضجه هایی در اعماق تاریکی ، چه جهنم باشکوهی
دیگر به سطر اخر چیزی نمانده !
پایان ...




Sun Of The Sleepless

 romanze zur nacht

Dunkelhiet _ Burzum cover

---------------------------

"Romanze zur nacht"

تنها ، زیر چادر ستاره (گان)
با نیمه شب میگذرد
پسرک از رویایی آشفته بیدار میشود
صورتِ خاکستری اش در ماه به تباهی میرود
آدمِ گول خورده (اشاره به پسرک داره) با موهای باز گریه میکند
در پنجره ایی که خیره شدن در آن ممنوع است
داخلِ دریاچه ایی در سفری شیرین،
راه رفتنِ عشاق فوق العادست!(انعکاس این تصویر در دریاچه، فوق العادست)

قاتل، سرد و بی روح در (جامِ) شراب لبخند میزند

یک مرگِ شوم، ترس خود را مخفی میکند
راهبه ی تاریک ، برهنه درد و رنج را شتایش میکند
پیش از آن که ناجی از عذاب بگذرد

وقتی شمع در انبار میسوزد

مرد مُرده با دستانِ سفید میکِشد
سکوتی همراه با لبخند بر روی دیوار
و خوابیده همچنان زمزمه میکند...

(( ترجمه از دوست خوبم
پرنیان ))



[ پنجشنبه 4 مهر 1392 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

ثانیه ها در حال گذرند و فردا مرا به تولدی دیگر میخواند !
یک سال دیگر بر من گذشت و من رنگ تاریکی را در سکوت لحظاتم بر بوم زندگی نقاشی میکنم !





MP3 320 Download

نکته : لینک دانلود تصویری اجرای زنده ی امپریوم به پست مربوطه اضافه شد !
بشتابید که فوق العاده ارزشمنده ، این کنسرت دیدن داره !


[ سه شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات

تعداد کل صفحات : 6 ::     1  2  3  4  5  6