تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - مطالب Maryam Sb
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

این روز ها فرهاد
گوشه ی طاقچه ی غمگین خانه نشسته
پیپ دود میکند
و با آسمان ابری تهران وداع....
این روز ها
بامداد
از ظلم میگوید و از روز های در گذر
این روز ها...
غم کنج خانه مان
سایه انداخته
این روز ها
کاغذ ها خط میخورند
و گرم و فسرده
در انتظار باد
نشسته ام اینجا
در انتظار باد
در انتظار روز....
این روز ها
....



[ جمعه 12 آذر 1395 ] [ 08:51 ب.ظ ] [ Maryam Sb ] نظرات

گیسوانش ؛ شط ِ آسمان و زمین
نگاهش ؛ سرود ِ تنهایی آب

شب گیسوانش را به پهنای خاک گره زد
و روز...
چشمانش را به تن پوسیده ی خاطراتم...
ابر ها دیرگاهیست که همسفر پرستو ها شده اند
و کوه ها
دیرگاهیست که از تنهایی ؛ در بام خانه ها قدم میزنند...
ببین!
جهان را در هم کوباندی
ببین!
چگونه روز در پی تیرگی است...
و شب چگونه در پی تلالو امید است...
تو به هم ریختی
جهانم را
چشمانم را
خاطراتم را
و گریختی...
از جهانم
از چشمانم

از خاطراتم...



*مدتی است که همبستر خاک شدی ..


[ پنجشنبه 20 آبان 1395 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ Maryam Sb ] نظرات

زمین زیر لایه های غبار و فشاری که از آسمان می آمد خم شده و بود
ازین زمین توانای سبز ، تنها برگ کاغذی ماند ، که آسمان را به خط کشید ...
جوانه هایی رشد کردند
کویر های سبز آسمانی
و نگاهی به تمنای صبح
در چشمانش خیره شدم...
در چشمان صبح
روزنه ی نور از لابه لای پلک های خسته اش
به صورتم تابید
خود صبح بود...
خود طلوع...
خود امید...
به من قدرت صبحدمان را بخشید
لبخندش
رد پای سبزی شد بر کاغذ من...
به او نگاه کردم
لبخندی زدم و گفتم:
بهار هم خواهد آمد؟
سکوت کرد ، دنبال بهانه ای میگردد !
صادقانه نگاهش میکنم و میگویم هیسسس!
نگاه کن
خوب نگاه کن
نگاه کن
که...
..
صبح در چشمان توست...





[ یکشنبه 6 تیر 1395 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ Maryam Sb ] نظرات

و آنگاه که نگاهمان به هم گره خورد
اولین رویش سبزینگی را  ، در وجود درختان دیدم...
شکفتن امید در شاخه شاخه ی درختان  ٍ جنگل آرزو ها ...
دیگر درد را نمیفهمم
میبینی؟
میفهمی؟
من تغییر کرده ام
من همانی ام که بودم
ولی خود به خود که درد از بین نرفته رفته؟
من همان رویا پردازی ام که تو مرا به این نام خواندی...
و تو سخت در دنیای معادلات ذهنیت غوطه وری...
روز ها زیادی را سپری کردیم...
و من همچنان
دلتنگ جنگل آرزوهایمان هستم...
دلتنگ همان پاکی نگاهمان
و سکوت رویاهامان
...
من گاه و بیگاه از پشت پنجره به آسمان خاکستری رنگ تهران خیره میشوم
و مدت هاست که ستاره ام در پس چراغ های چشمک زن پنهان شده
که شاید خاموش شده...
و شاید که مرده...
هنوز میخواهم
نوشتن را
هنوز جنگل آرزو ها را میخواهم...
هنوز...
بیا
بیا



[ یکشنبه 9 خرداد 1395 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ Maryam Sb ] نظرات