تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - عادت...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

من عادت کرده ام
که محکومیتم را به پیش از جرم پذیرا باشم!
من عادت کرده ام
لبخندم را به گریه ی اینه تعبیر کنم...
من عادت کرده ام 
من ان سپیدار غمینم
که پیر شد دگر
که دیگر سایه اش
تکیه گاه اندوه است و 
مسافر 
به این رهایی عادت ندارد!
من عادت کرده ام
خونین تنم را
از حرف های باد
من عادت کرده ام
لبخندم تعبیر پوزخند شود
و پرندگان مهاجر
مرا به ارامششان دار بزنند!
من عادت کرده ام به تنهایی
عادت کرده ام به اینکه حرفهایم
چنان خوابی بد شگون تعبیر شود
مگر چه کسی حرف این سپیدار پیر را باور خواهد کرد?
من عادت کرده ام
به پرواز و بی پروایی
در نگاه ساعت محو شوم
و ...



[ پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ maryam ] نظرات