تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - مسافر...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

در گذر گاه تاریکی شب 
در اخرین ایستادگی های روز
صدا چنان خواب لطیفی
همه شهر را به گریزی خواند
واژه ها از اسمان های سکوت سرشار و دهان ها از شوق فریاد خاموش!
دالانی سرد و تاریک به اشتیاق کورسویی
چنان غزلی که دوباره خوانده شود
از جا بر خاست
صدا ها همه گنگ و مبهم
اسرار جاودانه اسماند
ناگزیر مسافری در راه ماند
  مسافر سرزمین های دور 
مسافری که از وسعت کویر های سبز
از اسمان ها به ابادی سفر کرده بود
مسافری که کوله بارش مملو از درد بود و گریه ی سکوت...
  مسافر خسته بود
مسافر باد را به اسمان ها پیوند میزد
  و برای مردم ابادی لالایی می خواند 
مسافر جاده های دور
از دره های پر فراز به ابادی رسیده بود
با لبخندی و سکوتی چنان وسعت کویر

مسافر ... 
رویای پرواز ابادی بود... 
و شاید پیوند صبح گاهان به بستر امید ...

 

virginblack-our wings gone



[ چهارشنبه 6 فروردین 1393 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ maryam ] نظرات