تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - ...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

واژه ها به کنار هم....
چنان رودی به کناره ی یک سنگ....
چنان مستی خرقه ی زندگی....
و سحر به کناره ی نیمروز صدا.....
ترک گفتن ، این سکونت بی وسعت
این بسترِ تب الوده ی ِ رود هایِ جاریِ اذهان...
آیه های اندوه را
به آواز بی آغاز پرنده ای
در آخرین ساعات بامداد مبدل میکند.
*و گاه ساده ترین نگاهان، پیچیده ترین معادله ی بودنند....
و بزرگترین حادثه ها 
تن های آلوده ی قدرت
و حرارت خیانتکارانه به بستری ، تبسم بی معنایی است...
گیسوانی به باد
به اختیار آب های پر سکوت
آب های جاری از اذهان خشک چنان سختی ریشه ای به وسعت مغزی بیایانی....
و غبار از راه رسیده ی من بی منی....
ثانیه های در هم سازنده ای و تبلور سکوت برهنگی اذهانی و زود گذر ِ من بی منی....
نسل کهنسالانیم....
نسل بیداری روح....
و شب بیداری های تنگ....
نسل سازگاریم
سال های سنگ و سود
پیر روز های یخ زده....
روز های دلتنگی مان را به گوش آفتاب زمزمه خواهیم کرد....
در کلنجار ثانیه ها
در ابهام صداهای بی هنگامه ی خشک و مصدوم....
* وگاه ساده ترین نگاهان ، پیچیده ترین حادثه ی بودنند.....
و بزرگترین حادثه ها...
سخت است سکوتت را در نگاهان ِ بی تاب ِ گره خورده ی روشنی فریاد کنی.....
که مبهم است و نیمروز ِ بی صدا رو به آغاز است....
و آغازی که پایانش را ابتدایش نام نهادند!
اندوه است....
اندوه...


[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ maryam ] نظرات