تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - .
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی


به من چشم دوخت و گفت: آن دشت بلند را میبینی؟
آن ارامش ابدیت است!
باید تا آنجا برویم!
باید در نوردید دریاهای بی وسعت را
باید گام برداشت تا ان آرامش!
باید دوید
دوید
چشمه ساران که بخوانند
آواز جغد پیر ان جنگل بی انتها
نغمه ی فرشتگانی که بر جویباران گیسوانشان را می نهند
گرمایی مطبوع و اتشی که یک گرداب بی نهایت را در وجودم سوزاند!
طوفانی را نباود کرد
زندگی بخشید از وجود او...
در افکارم که می گردم
در این تقویم خاک خورده...
روزیست روشن
روزی که به انتظارش مانده ام
روزی که به من نویدش را داده ای
نوید سرسبزی و ماندن را!
سحرگاهان که به مهتاب می نگرم...
قرص ماه!
مرا به جنگلی می برد که در ان روحم را یافتم!
روح همیشگی ام را!
و می خواهم ادامه دهم....
به یاد یک کبوتر مغموم نشسته بر دیوار!
در سکوتی پریشان!



[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 12:17 ب.ظ ] [ maryam ] نظرات