تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - ...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

باز گو نمیکنم...
مهر سکوت بر لبانم می زنم!
به انتهای این داستان چشم می دوزم!
درد هایم برایم یک طناب در هم پیچیده می بافند!
می پیچند و مرا در خود می پیچانند!
این طناب!
نفسم در نمی آید..
در این رویای واقع بینانه دست و پا می زنم!
نفسم در نمی آید...
کمکم کنید...
کمکم کنید..
ذره ذره نابود می شوم...
کسی نمی بیند!
هیچ کس...
خاک عزیز...
مرا در خود بپذیر...
می خواهم بازگردم به تو...
خاک عزیز مرا ازین پریشانی نجات بده!
مرا در آغوشت بمیران...
در نخستین روز های خزانی پاییزی!
سرمایی که رسوخ می کند بر تن و انگشتانم!
یخ می زنم ...
در این تاریکی قدم می زنم...
کلید هاییست که بر تن مردار ها آویزان است و تکان می خورد...
مرا می ترسانند!
دیگر او نمی آید...
یک اتش کوچک می تواند غم هایم را بسوزاند...
اتش خاموش شده!
اتش ...
دیگر او نمی آید...
می دوم...
می دوم در جنگل آرزو ها...
باران بر صورتم تازیانه می زند...
پیش میروم!
می دوم...
تا قطره ای از خون من پیوند زند این درختان تاریک را!
قطره ای از خون من!
می دوم...
تا ابد...
می دوم تا دیگر پیدایم نکنند!
زیر یک درخت...
در کنار یک خاکستر گرم!
و یک اتش خاموش شده!
می دوم!



[ جمعه 5 مهر 1392 ] [ 09:46 ق.ظ ] [ maryam ] نظرات