تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - تنفر...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

دگر بار آن سایه ای که بر روی دیوار می افتد مرا در خود می بلعد!می خواهم ادامه بدهم!
بیدارم یا که خوابم؟
نمی دانم در تصورات خودم به دنبال واژه های در هم و برهمی می گردم که در اعماق گرداب سرم می چرخد...
شیون کن...
زار بزن !!!
ازین تنفر...
تنفر از من...
در آینه می اندیشم به تو
تویی که منی!
به تو موجود کثیفی که ریشه ریشه ی وجودش پر است از تلخی یک گناه...
یک تنفس ...
به معنای زندگی...
اجباریست نه؟
اجبار به سر بردن این تنهایی های شبانه!
اجبار یک تنفر...
و دوباره خوره ای به جانم می افتد ...
تو را چه شده؟
تو را چه شده؟
ذهنم گلایه می کند...
هه!
از تو آغاز شدم...
چقدر غمگین است...
صدای آن دخترک گل فروشی که...
شب ها در خیابان های تهران
در کوچه پس کوچه ها قدم می زند...
و صدای ضجه هایش...
اشک هایی که حرمت نداشتند...
چه سرد است نگاه بی کرانیش...
آن چشمان کوچک گریان...
فقط پنجره فهمید...
پنجره ای که لرزید از آن صدای سرد...
ضجه های در سکوت او...
در چنگال بی صفت ترین موجود...
یک انسان!
تهران...
خیابان های سردت چه می کنند با من و من؟
تهران؟
چه می گویی؟
خسته ام...
خستهه
تنفرم از من است و دیگر هیچ...
واژه های بی سرو تهم به دنبال چه هستند؟
بس است...
تمامش می کنم...




[ سه شنبه 26 شهریور 1392 ] [ 07:21 ق.ظ ] [ maryam ] نظرات