تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - فیزیک در بند ...!
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

در این شارش ثانیه ها ، به مغناطیس درد می اندیشم !
در این وهم کوانتمی ، کاش ذرات وجودم را کسی ببیند !
به سیاهچال زمان مینگرم و در اعماق تاریکی ذهنم در برمودای افکار مریضم به زمانی دیگر سفر خواهم کرد !
سفری که مرا از من می رباید و من تنهاتر از اخرین فصل تنهایی به جزامی مرگبار مبتلا میشوم !
در این بیهودگی ها ، در این هندسه ی فراکتالی ، بدنبال طبیعت مرگبارم میگردم !
کاش این سیستم لعنتی ، خطی باشد !
خط خطی باشد !!!
در این مثلث سیاه ، بیاد  سرپینسکی برف دانه های کخ را به نظاره مینشینم !
هیچ چیز ساده به نظر نمیاید و من در این پیچیدگی های خود متشابه به دنبال ساده ترین لبخندت رگ ثانیه ها را خواهم زد
خون ثانیه ها را میریزم و این قربانی را به نبودنی که بودن نام گرفت هدیه میکنم !
دینامیک این سیستم مرا به جنون خواهد برد !
و من دیوانه تر از همیشه ، این ثانیه ها را به انتظار نشسته ام !
به چه می اندیشی ؟
به حرفهای بی سر و ته من؟
کاش ارنست چگورا زنده بود و ان جمله در حال مرگش را از زبان خودش می شنیدی !
کاش ...
باید دور شد ، دورتر از بودن ها ، دورتر از نفس کشیدنها !
مرا به حال خود رها کنید
ذهن من را خاموش کنید !
من در این خاموشی با خاطراتم جان خواهم دارد !





[ شنبه 2 شهریور 1392 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات