تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - بازگشت دوباره...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

و آنگاه که نگاهمان به هم گره خورد
اولین رویش سبزینگی را  ، در وجود درختان دیدم...
شکفتن امید در شاخه شاخه ی درختان  ٍ جنگل آرزو ها ...
دیگر درد را نمیفهمم
میبینی؟
میفهمی؟
من تغییر کرده ام
من همانی ام که بودم
ولی خود به خود که درد از بین نرفته رفته؟
من همان رویا پردازی ام که تو مرا به این نام خواندی...
و تو سخت در دنیای معادلات ذهنیت غوطه وری...
روز ها زیادی را سپری کردیم...
و من همچنان
دلتنگ جنگل آرزوهایمان هستم...
دلتنگ همان پاکی نگاهمان
و سکوت رویاهامان
...
من گاه و بیگاه از پشت پنجره به آسمان خاکستری رنگ تهران خیره میشوم
و مدت هاست که ستاره ام در پس چراغ های چشمک زن پنهان شده
که شاید خاموش شده...
و شاید که مرده...
هنوز میخواهم
نوشتن را
هنوز جنگل آرزو ها را میخواهم...
هنوز...
بیا
بیا



[ یکشنبه 9 خرداد 1395 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ Maryam Sb ] نظرات