تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - 5-
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

باز هم ناکتورنال دپریشن ! باز هم هاست لعنتی!
با این اهنگ میشه کارهای عجیبی کرد! ، شاید اسمش بشه غیر منطقی هم گذاشت
اره ، شاید دومی به واقعیت نزدیک تر باشه.
این وبلاگ همیشه دوست داشتم، بیشتر از وبلاگ های قبلی ای که یا فیلتر شدن یا بدست خودم حذف شدند.
خخخ، شاید تقصیر همین ناکتورنال باشه 
اما ماورا شعر موسیقی حسابش فرق می کند، همیشه فرق کرده، هنوز چند پستی نانوشته مانده اند.
پستی از گروه کلاغ ها در باران، پستی برای وزنه های بی وزن، پستی برای دوستان و پستی برای پایان
پایان دادن به نوشته های تاریک، آهنگ های تاریک، حس های تاریک ، چیزهایی که بدرد هیچ کسی نخواهند خورد
حتی اگر همزادپنداری با روحیات بعضی دوستان خوبم داشته باشند. چند سالی در خدمت دوستان بودم
چه اون روزایی که دست و پا شکسته از بندهای متال نوشتم، چه اکنون که دست به دامن واژه ها شدم 
و خاطرات و روزمرگی های زندگی رو لابلای تاریکی این صفحه با صدای موزیک ثبت و ثبت کردم
بهر حال طبیعت کار خودش را خوب بلد است و بهترین مدل از طبیعت خود طبیعت نخواهد بود
باز هم روزها می آیند و می روند لحظه ها ثبت می شوند و رنگ ها ترانه ی احساسات را در دیدگان ما به صدا در خواهد آورد
سکوت جای خودش را خواهد داشت و فریاد هم نقش خودش را ایفا خواهد نمود.
شخصیت Burrzzum برای من همیشه زنده خواهد ماند. شخصیتی که شاید خیلی قوی تر از Mohsen بوده و شاید هست
شاید این روزها خسته تر از قبلم شاید هم کم حوصله تر ، شاید هم تنهاتر 
نمیدانم چه هتست، اهمیتی هم نخواهد داشت. مهم این است که درست باشد.
درستی که کلیت نخواهد داشت، درستی که با برهان و فلسفه افلاطونی جور در نخواهد امد
درستی که فازی است. نمیخوام به زبان مهندسی حرف بزنم، میدونم که هیچ کس حوصله اش را نخواهد داشت
بگذار ساده باشیم، ساده ببینیم، ساده پیش رویم. شاید قرار باشد دوباره شروع شود
شاید باید درست آنجایی شروع کنم که به آن دنیا تعلق دارم، اما سوالی ازرده هنوز وجود دارد
از کجا؟ شاید بدترین حس باشد، حس سرگردانی
سرگردانی ...
سرگردانی یک حس نیست، یک واژه مخرب شاید باشد. و در عین حال تفکرآمیز
حسی که می گوید باید دست به کار شوی، شاید تو را به افسردگی ببرد
اما مسئله ای است قابل حل، اگر درست و به موقع صورت مسئله شناخته و مطرح شود
شاید نیاز باشد حداقل تا همین تراس لعنتی که روبرویش خوابگاه دکتری واقع شده بیرون روم
چه محیط پر استرسی، شاید تلخ باشد دیگه فکری به آنچه روبرویم می بینم نکنم
اما باز خوب است که نمیخواهم اشتباه کنم، خوب است که حوصله این محیط اکادمیک ندارم
خوب است که به دنبال تغییری باشم، تغییری که تکان دهنده باشد
اما چه تغییری میتواند عظیم تر از تزلزلی باشد که زانوانت به لرزش بیندازد
و چه تفکری می تواند وسیع تر از آن باشد که بی پروا با بی فکری ممکن فقط دستانت را بر روی صفحه کلید بکوبی
و پستی برای دوستانت بزنی و بگویی  هههه !
خسته ای...

شاید به قولی همه چیز از درون شروع می شود
اما گمان نکنم! بلکه از بیرون شروع می شود
یعنی اولش از بیرون شروع می شود، و کم کم به درون سرایت میکند
گاهی هم از درون به بیرون سرایت می کند
شاید بهتر باشد بگوئیم از هر دو شروع می شود . و هر دو مکمل هم هستند
شاید خوب نباشد، خوب نباشد از عقب نشینی حرف بزنم
اما این هم تاکتیک منطقی ای است . و گاهی بهترین تاکتیک ممکن
هر چه باشد این سر هنوز قدرت استدلالش خوب کار می کند
هر چند که سعی ندارد خسته کننده باشد ، خسته کننده به نظر بیاید

وقت خوابیدن است، شاید تا فردا این پست را حذف کردم، شاید فردا قدرت استدلال بیشتری داشته باشیم
کنترل شده تر، به همه چیز فکر کردیم
شاید ، این کلمه شاید هم از زبانما افتاد و بی تردید حرف زدیم
...


[ سه شنبه 24 فروردین 1395 ] [ 12:45 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات