تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - دیوانگی های ذهنی
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

ناگهان شب را بر بستر سایه ی مزمن سکوت می خوابانند
چشمانش را اعدام میکنند 
سایه ها را در خونابه ی تاریکی غسل می دهند
و بر قبرستان ارزوها ، فاتحه ی امید سر میدهند
خالی اند از درک ! از حس پرواز ! از حس شکستگی
به تکرار ، دست فرو می برند بر عریانی کلبه ها
و در این نوار قلب صاف تر از خط عابر پیاده ، باز شک میدهند 
شکی از درد ، شکی از خیانت ، شکی از خاکستر
بیدارش می کنند و بر زنده بودنش می گریند !
به تازیانه زار حراج میکنند مجسمه ی خواب آلود شب را
رامش میکنند ، به چشمانش باز می تابانند 
رنگ روشن ماسه های داغ کویر را
تنهایش میگذارند در برهوت خودش 
و در دنیای نمادها ، ماه را به دلش می تابانند
و بازوانش را به بهانه ی ازادی به طناب می کشند
زمزمه ها را به سراغش می فرستند تا طاقتش را طاق کنند
در توهمی ذهنی ، در بی رنگترین افسردگی
شب زندان ، زندان شب است !
کابوس را کوتاه کن ، درخت ها را بیدار کن
فصل هایت را صدا بزن ، گرمترین فصلت را 
بهانه هایت را زمین بگذار و در قلب ستاره ها متولد شو
خاکسترت را باد با خود خواهد برد
به دورترین اقیانوس زمان 
و خالی خواهی شد
خالی از یافتن ، خالی از سکوت کردن
خالی از فرار ، خالی تر از گذشته 
خالی از من ، خالی از تو
خالی از هر چه ماست !
و در چند نقطه ی بی سر و ته ...
ادامه خواهی داد 

 Trist - Trnovy Labyrint


[ یکشنبه 17 خرداد 1394 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات