تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - شب فراموشی
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

من این شب دم کرده غم انگیز را فراموش کردم
من این شب پائیزی در تابستان را فراموش کردم
من این روز عجیب که در گرمای تابستان ابرهای اسمان اشک ریختند را فراموش کردم
اری فراموش کردم، من فراموشی را در خاطر ان لاله ی اتشین زمزمه کردم
زمزمه ای از فریاد قلبی که مرا در شوره زار تنهایی صدا کرد
زمزمه ای که مرا دوباره تازه ساخت
زمزمه ای از زندگی
زمزمه ای از رهایی
زمزمه ای از جنس کویرهای سبز اسمانی!
من در دل این شب تاریک فراموشی را بر روی تابلوی نامرئی ذهنم نقاشی میکنم
طرحی از لاله ی اتشین و اشک چشمانش
طرح عجیبی است !
ناقص و سخت ، خسته و پردرد
ان دیوار هم مرا در تنگنای زمان به انتظار نشسته است
دیوار هم تنهاست
دیوار هم مرا میخواند
اری من دیوار زندانم را با سکوت لاله و زمزمه ی فراموشی به فردا میسپارم
لاله ای امیدوار
دیواری سبز
ذهنی تار
یک
و ندایی که مرا بسوی خود میخواند
ندایی از جنس اولین قرار ملاقات !
و اوایی که گذر زمان را به تندباد عقربه ها سپرده است
و من این شب سخت را فراموش خواهم کرد .
فراموش خواهم کرد
فراموش...



Estatic Fear

Chapter IV

Chapter V


[ یکشنبه 20 مرداد 1392 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات