تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - سقوط...
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

درخت ها
در امواج سرگردان غوطه ور ند
و ابر ها حصاری رو به نور میشوند
نقس هایت ارام ارام انقلاب میکنند و تو قدم های سستت را
در زیر تابش تاریکی دنبال میکنی
به دنبال فرسنگ ها فاصله از نور
قلمرو تاریکی از ان توست...
دستت را به دست باد میدهی
تا شانه کند عواطفت را
و زمین چه زود گرد میشود...
هنگامی که در اسمان
پیچش و چرخ میخوری....

اسمان رنگ عجیبی به خود گرفته
از اندوه روز هاییست که
اسمان توان مهار کردنش را نداشته...
باز اسمان، 
یا دود پیپش هوا را غبار الود گردانده
سرفه میکنی و نمیدانی تن خسته ات
را در استانه کدام ابر
رها کنی
جنگ
تماشاییست
مرز خط افق است!
و  ازبارش خشم و خشونت زمین
گلوی اسمان دریده میشود
نظاره گر زمین باش
نه از فردا ها،
از قتل امروز
سکوتت ...
و نگاه اندوهگینت
به تنها ابری می ماند که روح عریانت را،
از زمین به اوار صدای رگبار
دور میکند
دور و دور تر...






[ یکشنبه 14 دی 1393 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ maryam ] نظرات