تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - Η αιματηρή Crypt دخمه ی خونین
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

 حباب های احساس بر فراز مغزهای بی وسعت

تن هایی در انتظار

سرزمین های خشک سبز!

خورشید بی رمق در امتداد خط های بی سر و ته

گاه گاه پنهان می شود!

صدای ضجه های  سرد و یخ زده!

همچون بلور های سرد زمستان

اواهایی از دهان های بی احساس

و سیمای مرگ در دوردست

نظاره گر خواهد بود

درست زمانی که

زمین

وجودیت را ببلعد

صدای افکار پوچ

با

خنده های یک روح آواره

در هم می آمیزد

فریاد

سرزمین تهی از بودن

سرزمین روح های مرده

سرزمین صدای بی صدا ها

سرزمین مرگ خفقان آور زندگی!

شعله های اتش وجودت را به اتش می کشد

به سمتم بیا

نزدیکتر بیا

صورتت چقدر سرد است

درست مثل برف زیبای ان عصر زمستانی!

به سمتم بیا

بیا تا تو را در بر بگیرم

بیا تا تمام وجودیت تولدت را از روی دوشت بردارم!

بیا

به سمتم بیا

تو می خواهی بمیری!

دستم را بگیر!

تو می خواهی ازین سرزمین جدا شوی...

صورتت را در واحه ای از لحظه ها

گم می کنی!

به سمتم بیا و بمیر!

بمیرانم تویی را که مرگ برایت یک تولد است!

بیا...

به سمتم بیا ای تو

بیا و جانت را به من بده!

در این گور سرد و نمناک دراز بکش

حس خوبی دارد

بخواب

چشمان کم سویت به خواب نیاز دارند

بخواب!

بخواب...

لالایی مرگ می خواهی؟

بخواب...

تو از آن منی!

در این عصر دل انگیز پاییزی!

بخواب در این دخمه ی خونین!

Tool - 10000 Days 



[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 05:13 ب.ظ ] [ Maryam ] نظرات