تبلیغات
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی - بزبون خودمونی
مـــاوراء شعـــر و موسیــقی

به اتاقم که بیای و حال و هوای این روزهای تابستانی ام را ببینی ، زیاد خرده نمیگیری به حال و احوال این روزهای من
یکنواخت و ساکت و کمی شلوغ پلوغ است ، درست مثل افکاری که در منجلاب ذهنم غوطه ور شده اند
این روز هوا هم مث تن ادما ، بوی تند عرق گرفته و دم کرده ! ، می ترسم که باد هم مرا فراموش کرده باشد
این شهر بادگیر را فراموش کرده باشد ! ، می ترسم نوزد و این کشمکشها ، ارام بگیرند و ته نشین شوند .
شبهای تابستان را بیشتر دوست دارم ، شبهایی که در حیاط در هوای ازاد سپری میشوند ، اسمان کویر هم رنگ و لعباش عالی شده
ستاره هایش ، چه زیبا ، دلبری میکنند و افسوس که چشمان بسته ی شهر نمی بینند و خوابی عمیق زمانه را فرا گرفته است
به ستارهایش که مینگرم ، واژه ها به من هجوم میاورند و این انگشتان خسته ، نای نوشتن ندارند ، و نمیدانم چه باید کرد
چه کسی باید این واژه های در بند را آزاد کند ، خلق کند و معنا بخشد !
هر صبح که از خواب بیدار میشوم ، من خوب اموختم ، سرزده غافل گیر کردن خیابان را خوب اموختم !
اما این تابستان و روزهای گرمش ، این اموخته و این عادت قدیمی را در پاهای من به غل و زنجیر کشیده است
من جا خوش میکنم در رد پایی از دیروز .
میدانم زیاد نویسندگی نکردم ، نخواندم ، گاهی سخت نویسم و کج نویس ، گاهی سخت گیریم گل میکند و از کاه کوهی میسازم
خسته کننده و ملال آور می شوم ، گاهی سخت میشوم همچون سنگ خارا .
این دیوانه که در مقابلت نشانده ای ، نیمی از وجودش ، همه تن گوش است !
گوشی که بشنود ، صدای سکوت شبانه هایت را

من فرو رفتم در روزها و شبها ، و این تن سرگردان را خوشید و ماه دست به دست میکنند !
و چه حس غریبی است ، دیده شدن ، درست دیده شدن !
شاید هیچ وقت نخواهی فهمید ، در شلوغ پلوغی ها هم می توان کنار نرفت ، میتوان بی تفاوت نبود ، میتوان فراموشی را هدیه نداد !
تاستان ، هم خواهد گذشت ، حال و هوای من زیر پای این شهر بی سر و ته له خواهد شد
امشب ، کمی هوای رفتن در سر دارم !
این بر باد نوشته ، را بر باد ندادم ، بلکه بر روی  Word 2007  بیچاره بالا اوردم !
موزیک این متن هم از لایفلوری که همراهم بود ... LifeLover - Herrens Hand

بزودی برخواهم گشت دوستان من ...

کوچیک همه ی شما ، محسن .


[ دوشنبه 23 تیر 1393 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ Burrzzum Metallove ] نظرات